يه بال گيل گيلی
يه بال دارم گيل گيليه...رد و وايت و بلويييه....
ميزنم به ارث ودر ميره...نميدونی تا به ور ميره...
من اين بال و دنت هو بودم...هم ورکم و گوود نوشتم...
پاپام بهم عيدی گيو...يه بال گيل گيلی گيو...
اگه نفهميديد چی شد به من چه ..بريد يه ديکشنری آکسوورد
بخريد معنی کنيد...
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خر از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبائی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کناب خود گشائید وصال عقد ایشان را نمائید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوش تیپ در آیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی
دو نـفـر دخــتــر خوشـتـيـپ و ســـوســـول دوش از دردســـر مشـــق نجاتم دادند
دسـت و پايم بــگـرفتند و ســــوارم کـردنــد پفــــک و بستني و ماچ پر آبـــم دادند
توي اين منظومهي شهري چه تماشاکرديم آن دو باهم جملگي شــــکلاتــم دادند
آب انـــــگور و هويــــج و کــيوي و آب انار آنـقدر بود که انـــــگار فراتـــــم دادند
تا ســـر صبح خرامـــان همه جارا گـشتيم صبح يک بربري و چاي و نـــــباتم دادند
سفر عـــــلمي! و رويايي ما گشت تمــــام جــمـلهاي فــحـش از کـــلماتــم دادنـد
چون به خود آمدم از ديـدن آن خــواب لــذيــذ صبح ظاهر شده بود بس که تکانم دادند
مادرم گفت بلند شو که کلاست ديـــر است پس از آن لـــقمهاي از نــان بياتم دادنـد
اشک از ديده چکيد و مخ مـن تـيـر کشــــيد چو به من توي کلاس ريز نمـــراتم دادند
دختری با مادرش در رختخواب
درد دل می کرد با چشمی پر آب
گفت: مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از ۲۶ افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچکس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر، یکی را تور کن
گفت دختر مادر محبوب من
ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم میاید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
باوقار و سر به زیرم هرکجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟!!
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعید و یاسر و ایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد، بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی و حساس بود
بعد از آن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت، خیلی گهی
واقعا که پوز مادر را زدی!!!
جنگ دخترها و پسرها
گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود داتكـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "داتكام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شدهام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــدهام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت
|
كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو
که اسفنديارش يکي disk داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد در اين disk باشد يکي file ناب که بگرفتم از سايت افراسياب برو خرمي کن بدين disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يکي list از root ديسکت گرفت در آن disk ديدش يکي file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود به ناگه چنان سيستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانسش رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک bootable آورد پيش يکي toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود
به ناگه يکي رمز virus يافت پي حذف امضاي ايشان شتافت چو virus را نيک بشناختش مر از bootsector بر انداختش يکي ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش
دگر بار برنامه اين سان مکن ز رايانه اصلا تو صحبت مکن
|

