مفهوم بازاريابي
در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاريابي به دانشجويان خود بود
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
شما در يک مهماني به همراه دوستانتون ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يکي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي کنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج کن" ، به اين مي گن تبليغات
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب مي کنين و ميرين پيشش ، اون رو به يک نوشيدني دعوت مي کنيين ، وقتي کيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي کنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي کنين و اون رو به يک سواري کوتاه دعوت مي کنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي کني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين که داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي کني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم يک سيلي جانانه نثار شما مي کنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي کنه ، به اين مي گن شکاف بين عرضه و تقاضا
من نمیدانم چه بلایی سرما انسانها آمده که از هر چیزی فقط ظاهر پر زرق و برقش را میبینیم . غافل از آنکه بعضاً باطنی بسیار ارزشمند ، مستور و نهفته ، چشم ِ انتظار ، به توجه ما دوخته است .... باور کنید در ساده ترین وکوچکترین چیزها اسباب و نشانه هایی جهت هدایت ما انسانها نهفته است . مثلاً همین ترانه های لس آنجلسی که تنها حاصلش برای ما قر کمر و بزن و بکوبه باطنی بسیار گرانبها و مهم دارد و ما غافل از آنکه هدف اصلی این ترانه ها هدایت ماست تنها با شنیدنشان به فکر جمع کردن شاواش (شادباش) و رقصیدن میافتیم ....
باور نمیکنید ؟!!! خب من تنها قسمتی از این گنجینه معنوی و ارزشمند را برایتان آشکار میسازم و کشف و توجه به مابقی را بعهده خودتان میگذارم ....
|
قسمتی از ترانه |
مبحث مورد اشاره |
|
خوشگلا باید برقصن ........ |
امربه معروف |
|
ای قشنگتر از پریا — تنها تو کوچه ن ریا |
نهی از منکر |
|
مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی … |
اعجاز |
|
دلم فقط تو رو میخواد ….. |
تارک الدنیا |
|
برخیز شتربانا بربند کجاوه ….. |
جهاد |
|
ای خانوم کجا کجا ؟ |
صیغه فضولی |
|
برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری ..... |
رستاخیز - شفاعت |
|
دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات .... |
صدقه - انفاق |
|
تو محشری از همه سری ...... |
ذکر |
|
هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته ..... |
وعدة الجنت |
|
دلم هوس رطب کرده ...... |
روزه |
|
یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ... |
جبر و اختیار |
|
تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی |
حمد القلوب |
|
پری پری الهی وربپری ..... |
نفرین |
|
یه یار خوشگلی دارم ..... |
شکر زبانی |
|
اگر اون مهندسه ، منم phd میگیرم ...... |
علم اکتسابی |
|
و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم ..... |
انتظار فرج |
|
دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری ..... |
سعه صدر |
|
ما میرم به بندر سی هوای یاران ...... |
صله ارحام |
|
افسوس که این مزرعه را آب گرفته ....... |
عذاب الهی |
|
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ...... |
الضا لین |
|
من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ........ |
وضو طهارت – نماز |
|
میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ...... |
هجرت |
|
بابا تو دیگه کی هستی ... دسته شیطونو بستی |
ذنوب الشیاطین |
|
آره . خودم فداتم .......... |
شهادت |
|
یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم .... میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم |
نکاح – حق الزوجین |
|
یه امشب شب عشقه .... همین امشبو داریم |
لیلة القدر |
|
با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم ..... |
وحدت |
|
خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون .... |
دعا |
|
بزن باران که دین را دام کردند ...... |
تحریف – بدعت |
|
منو با خودت ببر ...... |
اهدنا صراط المستقیم |
|
من به رفتن قانعم ..... |
قناعت در طلب |
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.
در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
۴) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
از همه نوع از همه رنگ
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیهای بدین شرح صادر نمود:
شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزندهای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چهجوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین
شعر فوق بنابهدلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله میشود که دو کلمه توتوله و چهجوره همقافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال میرود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت همقافیه و هموزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی میاندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر میرسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست میباشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه میشود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر میگوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف میزند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر میکنند؟
۶- بیتوجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هستهای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی میشود.
۸- تشویق به بیحجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب میشود، مصداق ترویج بدحجابی است.
علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:
اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!
همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز میرساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ مینماییم.
با تشكر
1-با خانومتان دارید از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنید و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد.
الف-زود با هم به داخل مغازه میرید و تمام حقوق یه ماهتو دودستی به صاحب مغازه تقدیم میکنی و تا آخر اون ماه باید غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و ... بخورید!
ب-تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی ،انگار نه انگار که با تو بوده و یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!
2-با خانومت داری میری رستوران.موقعی که به رستوران می رسید:
الف- مثل ذلیلا میرید جلو و دو دستی در رو براش باز میکنید که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید!
ب-بهش دستور میدین هر چه زودتر در رو باز کنه ،این جمله را همچین بش میگیدکه نتونه حتی در این مورد فکر کنه!
3-خونتون مهمون دارید:
الف- زود پا میشید و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسه شون چایی میریزید و میارین.
ب-با قیافه کاملاًجدی و مردانه(جنم دار) اشاره میکنید خانومتون هر چه زودتر برای شما و مهمونا چایی بیاره
4-یه روز تعطیل باحال:
الف- با همسرتون میرید بیرون و اونروز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید!و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورید تا صبح کله سحر برید سر کار!
ب-بدون توجه به همسرتون شب قبل از روز تعطیلی با دوستاتون قرار میزارید تا فردای اونروز برید گردش و کلی حال کنیدو بعد از ظهرشم برید استخر و اگه همسرتون هم زیاد حرف زد فوری می فرستیدش خونه مامانش اینا!
5-خانومتون رفته عروسی و شما با دوستاتون تو خونتون جمع شدید.که یه دفعه حانومتون مثل جن بسم الله وارد اتاق میشه!
الف-یهویی خودتونو گم میکنید و به دوستاتون میگید اصلاًنخندن و حتی با هم صحبت نکنن و زود میرین پیش خانومتون و التماس میکنید آبروتونو جلو دوستات نبره!
ب-اصلاً انگار نه انگار خانومتون امده.با دوستاتون میگید و میخندید و خانومتون حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه!
6-دارید تو تراس سیگار میکشید که یهو خانومتون سر میرسه:
الف-خودتونو گم میکنید و نمیدونید چیکار کنید.شایدم سیگارو قورت بدید و اونوقت باید پول 100 باکس سیگار رو بدید واسه دوا درمان!
ب-برمیگردید و با قیافه حق به جانب- که البته همیشه حق با ما آقایونه –به خانومتون دستور میدید یه لیوان چایی واستون بیاره(چایی بعد از سیگار خیلی فاز میده!)
7-امروز قراره مادر زنتون با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:
الف-اونروز رو مرخصی میگیرید و همش تو خونه میمونید و به همسرتون کمک میکنید تا مادر زن و کلیه قومش بیان برای قتل و غارت و چپاول...
ب-ساعت 2 اونروز که خانومتون زنگ زد کجا موندی...بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!!
8-تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه:
الف-جلو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر قرمز میشه
ب-خانومتون رو از اتاق میفرستی بیرون و بش گوشزد میکنید وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه(اصل اول تمدن!)
9-ساعت 2.30 نصفه شب صدای بچه 4 ماهتون شما رو از خواب بیدار میکنه و پی میبرید که آقا پسر گلتون دسته گل به آب داده:
الف-زود پا میشید و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنید طوری که خانم محترمتون اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و شما هم تا صبح بوی خوب آقا پسرتون توی مشامتون بمونه!
ب-همراه با بچتون و به صورت هماهنگ با اون شروع به داد زدن میکنید و این کار رو اونقدر ادامه میدین تا بالاخره همسرتون بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اونه که بچه رو به دنیا اورده و خودشم مسئول خرابکاریهاشه!!!!!
توضیحات:
برای هر پاسخ الف 0 امتیاز و برای هر پاسخ درست گزینه ب 2 امتیاز در نظر بگیرید...
اگر امتیاز شما از 15 به بالا بود:
آقا تبریک میگم.شما یک مرد نمونه هستید. در عین حال انسانی فهیم ،منطقی ،تابع نظم،با کمالات، شریف و خانواده دوست! هستید! همسرتان به شما افتخار میکند!!!
ایول بابا تو دیگه هستی!در تمام مراحل زندگیت آدم موفقی هستی!
اگر امتیاز شما بین 15-5 بود
شما مردی هستید که کمی به همسرتان رو میدهید.در عین حال مرد چندان موفقی نیستید و تزلزل شخصیت دارید!دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرتان است!باید به خود بیاید و شکوه و اقتدار یک مرد را به خاطر بیاورید....
اگر امتیاز شما کمتر از 5 بود
خاک بر سرت!آخه به تو هم میگن مرد؟!؟!آبروی هر چی مرده بردی.مرده!جسد!مرده شور ریختتو ببرند.ایکبیری!امیدوارم هر چی زودتر سقط شی!خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟!؟!؟ همين!!!
1-هر پسری فقط یه دوست دختر داشت..(و از اونجایی که تعداد دخترا خیلی بیشتر از پسرهاس سر خیلی از دخترا بی کلاه میموند (البته الانم هستا.) و لذا جنگ جهانی سوم و چهارم بین دخترا اتفاق می افتاد
2_هر پسری یک هفته اول دوستی به خواستگاری میرفت پس در این صورت دوران خوش دوستی و استرس قرار و تلفن از بین میرفت
3_فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه بیشتر میشد....کار به گیس و گیس کشی کشیده میشد
4_بوی ترشی کشور رو بر میداشت لذا برای شهرداری مشکلاتی زیادی به وجود میومد
5_ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویا یه شبانه میشد (البته الانم هستا)
6_برای گرفتن گل از دست عروس خین و خین ریزی راه میافتاد
7_مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر میشد
8_شوهر مسه قند و شکر کوپنی میشد وبرای گرفتن اون صفهای طولانی بوجود میومد
پس نتیجه میگیریم که اگه پسرا همین طوری بیجنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشری.
| آموزش خودکشي - زير 18 سال نخونن |
|
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو میکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهای فراوان يا بالعکس صورت ميگيره به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندي ميكنيم کسی که در عشقش شکست خورده شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟ حالا فرض میکنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو برای خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه طناب خب... براي شروع بد نيست ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه فرض کنيد درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پيدا میکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب میخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفهگی با گاز رو خط بگيريد يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد يا اونايي که روی سرشون نايلون میکشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب میبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له میشن... اينا همشون ديوونهان خودکشی ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه ژاپونیها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو میکنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما میميريد اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون میشن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه میشه... يارو میدوه بيرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پايين و میميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا پس عاقلانه تر رفتار کنيد تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی «استفاده از جوراب»
« سوء استفاده از موش» توی جهنم میبينمتون |
آدمها انواع مختلفی دارد و رفتارهاشون هم مثل خودشون متفاوت....اا این که وقتی مردها با رفتارهای مختلف به زنهاشون شک می کنند چگونه عمل می کنند؟؟![]()
به روش اراذلي يا جواتي
مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به ... كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري
به روش رشتي - ته غيرت
مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون
به روش تركي - نمنه
مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا
به روش سوسولي - ايش
مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو
وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
راه های
GF آزاری:1- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!
2-هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا تصور کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد)
3-دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش ثمینه است او را پریزاد صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).اگر هم پرسید پریزاد کیست بگویید دوست دختر قبلی ام که تیریپی لاو گونه با او داشتم!
4-مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال:
شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟
دوست دخترتان: کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!
شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس پوشیدی؟!؟!؟!(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتی که در قید حیات باشند هرگز شلوار نمی پوشند و به دلیل کهولت سن و نزدیک بودن به زمان فسیل شدن فقط دامن می پوشند.دلیلش رو هر وقت 70 ساله شدید می فهمید!)
5-از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز صنعت و معدن و .... نیز همین عمل را انجام دهید)
6-هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا (Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید
7-هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید
8-هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد!
9-و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!
نکته:دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند!
|
سی راه براي ذله كردن خواهر، برادرها !!! |
|
1- هر وقت از شما چيزي خواستند توجه نكنيد بعد بگوييد : چي؟ 2- شب چراغ را روشن بگذارييد و بگوييد درس دارم. 3- غذا را با دهان باز بجويد. 4- پول توجيبي آنها ر از پدر و مادرتان بگيرييد و بگوييد به آنها ميدهم بعد ندهيد. 5- سر غذا از استفراغ دوستتان سر كلاس بگوييد. 6- ليوان پر از آب آنها را برداريد. 7- كتابهاي آنها را به دوستانتان بدهيد. 8- كتابهاي آنها را خط خطي كنيد. 9- هرگز از كار بدي كه انجام داه ايد عذر خواهي نكنيد. 10- سعي كنيد چاقي دوستتان را به بزرگي آنها مثال بزنيد. 11- كتاب درسي روزانه ي آنها را اشتباهي با خود به مدرسه ببريد. 12- از همه كارهاي آنها عيب بگيريد. 13- سوالهاي رياضي خود را از آنها بپرسيد....(سخت ها را ). 14- موقع مواخذه شدن توسط پدر يا مادرتان آنها را مقصر بدانيد. 15- خوراكي آنها را بخوريد. 16- آهنگهايي كه آنها از آن متنفر هستند را گوش بدهيد. 17- از وسايل آنها استفاده كنيد...( بدون اجازه). 18- در تابستان ها شبها روي آنها پتو بيندازيد. 19- در تابستان ها كولر را خاموش كنيد و بگوييد آنها خاموش كرده اند. 20- روزهاي جمعه كه آنها خوابند ساعت كوك كنيد. 21- در مواقع حساس فيلم به طور اتفاقي كانال را عوض كنيد. 22- وسايل مورد علاقه آنها را استفاده كنيد و به طور اتفاقي خراب كنيد. 23- از اسپري آنها استفاده كنيد. 24- دفتر چه خاطرات آنها را بخوانيد. 25- اداي آنها را در بياوريد (بايد با صدايآنها باشد تا عمل كند). 26- وقتي كه كتاب مي خوانند چراغ را خاموش كنيد. 27- از آنها پيش پدر و مادر شكايت كنيد. 28-آنها را از ديدن فيلم مورد علاقه منع كنيد. 29- وقتي در دستشويي هستند در را محكم بزنيد و بگوييد فوري است. 30- وقتي ژل زده اند آب روي آنها بريزيد. |
ضد حال های موجود در اینترنت !!!
1 : میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست !!!![]()
2 : یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن![]()
3 : تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !![]()
4 : بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن![]()
5 : داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه![]()
6 : میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه![]()
7 : سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!![]()
8 : میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!![]()
9 : سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی![]()
10 : رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ
!
با توجه به اينكه اخيرا در برخي از خانه هاي دانشجويي موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسايش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجويان عزيز را فراهم كرده است ، بدينوسيله نتيجه مطالعات و تحقيقات انجامشده جهت مقابله با موش به شرح زير اعلام ميگردد . به محض مشاهده موش در اتاق ، يكي از اقدامات زير راانجام دهيد :
بند 1- روش كاملا دانشجويي : پس از هماهنگي با هم اتاقيهايتان با كشيدن يك جيغ بلند ، دسته جمعي در را بازكرده از اتاق خارج شويد و ديگر هرگز به آن اتاق بازنگرديد .
بند 2- روش سرخپوستي : مقداري وسايل قابل اشتعال وسط اتاق جمع كرده ، آتش بزنيد تا موش با دود آن خفهشود . سپس موارد بند (1) را انجام دهيد .
بند 3- روش معرفتي : به موش بگوييد در صورت عدم خروج وي خودكشي خواهيد كرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهد شد . در غير اين صورت موارد بند (1) را انجام دهيد .
بند 4- روش تعارفي : به موش تعارف كنيد كه امشب را پيش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نميپذيرد . در صورتيكه تعارف را پذيرفت بند (1) را اجرا كنيد .
بند 5- روش قبيله گامبالا : تعدادي سلاح سرد تهيه كرده و به موش اعلان جنگ كنيد . در صورتيكه موش نامبرده حرفهاي بوده و اين حرف را جدي نگرفت بند (1) را انجام دهيد .
بند 6- روش دموكراتيك : پس از شرح فوايد گفتمان براي موش ، از او خواهش كنيد اتاق را ترك كند . اگر موش قبولنكرد بند (1) را انجام دهيد .
بند 7- روش نه چندان دانشجويي : يكي از گربه هايي كه در كوچه دنبال غذا ميگردند را براي شام به منزل خود دعوت كنيد . در صورت موفقيت گربه در خوردن موش ، از او بخواهيد از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهي براي خارج كردن گربه باشيد ( مطلب نحوه خروج گربه به زودي منتشر ميگردد )
بند 8- روش كمپينگ : در ميان دوستانتان هر كدام كه خانه شان بهتر است را انتخاب كرده و به صورت دسته جمعيتا آخر ترم به خانه آنها برويد . در صورتيكه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه كنيد .
بند 9- روش روانشناسي : به كارهاي روزانه خود پرداخته و به موش بي محلي كنيد . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتيكه اين هم جواب نداد راهي جز مراجعه به بند (10) براي شما باقي نمانده است .
بند 10- روش فاشيستي : مقداري از كباب سلف دانشگاه را در مسير او قرار دهيد تا از آن بخورد . اين روش احتمالا خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نيازي به مراجعه به بند (1) نداريد .
این هم مناجات نامه خواجه عبدا... انصاری دیجیتالی :
خدا HARD دلم FORMAT مکن / FILD من را خالي برکت مکن
OPTION غم را خدايا ON مکن / FILE اشکم را خدايا RUN مکن
DELTREE کن شاخه هاي غصه را / سردي و افسردگي را هرسه را
JUMPER شادي بيا تا SET کنيم / سيستم اندوه را RESET کنيم
نام تو PASSWORD درهاي بهشت / آدرس E-MAIL سايت سرنوشت
اي خدا روز عزل CAD داشتي /MOUSE داشتي تو مگر PAD داشتي؟
که چنين طرح D3 ميزدي / طرح خود بر روي CD ميزدي؟
تا نيفتد BUG در انديشهمان / تا که ويروسي نگردد ريشهمان
اي خدا از بهر ما ايمن فرست / بهر دلهاي پرآتش FAN فرست
اي خدا حرف دلم با کي زنم؟ / HELP ميخواهم که F1 ميزنم!
سلام بر و بچ سریال نرگس هم تموم شد ولی نکات آموزنده ای در بر داشت مثل :
۱. معني استراحت مطلق زن باردار را فهميديم!!
۲.طريقه گوش دادن به صداي قلب جنين را فهميديم!!
۳. اقتدار پليس را درک کرديم (فردا صبح که از مرز رد شد، عکسشو به تمام "پليسهاي تهران" ميديم!!)
۴. معني وکيل زبردست را فهميديم (هدايت:شما هيچ مدرکي نداريد!!)
۵. معني بچه هشت ماهه به دنيا آمده را فهميديم تازه اونم با النگو!!
۶. معني ازدواج موفق را فهميديم (احسان : سمانه جان !من خستم مي رم خونه تو پيش نرگس بخواب من پيش هدايت)
صلآ چرا همیشه تو قصه ها شخصیت های بد باید مجازات شن و خوب ها تشویق !!!![]()
از اون جایی که من تازه دیپلم تخیلم را گرفتم براتون یکی دیگه از قصه های شیرین و پر ماجرا را براتون تعریف می کنم تا حال کنید !!!
یه روز مهتابی و خوب که شنگول و منگول و حبه ی انگور تو خونشون نشسته بودنو داشتن پلی استیشن بازی می کردن مامانشون می یاد میگه من می خوام برم خونه شمسی خانم اینا هر کی اومد در خونه در را باز نکنید آخه امروز سر برجه این رفتگره سر کوچه می یاد و ماهانشا می خواد !!
شنگول میگه خوب ننه بورو من هستم !!! برو خوش باش !!!
تا مامان بزه میره از خونه بیرون آقا گرگه که پشت بوته ها قایم شده بود می پر میره در خونه شنگول و منگول و حبه ی انگور صداشا مثل زنا میکنه و میگه منم منم مادرتون درو باز کنید CD بازی جدید آوردم براتون !!!
بچه ها که حسابی خوش حال شده بودنند میرند که درو باز کنند که یه مرطبه حبه انگور میگه : نه !!!!! یه وقت خر نشین در رو باز کنید دا .از کجا معلوم که این گرگه مادر مورده پشت در نباشه و دوباره بخواد کرم بیریزه !!!
منگول که تو کف بازی بود (( فکر کنم داشت پرنس پرشیا 3 بازی می کرد )) گفت من برم یه سرو گوشی آب بدم ببینم چه خبره !!! بعد به طریقیه سامورایی رفت بالا پشت بوم خونشون و دید که آقا گرگه پشت در ایستاده و داره با زبونش دور دهنشو پاک میکنه !!!
خوب مثل همیشه تو دیقه 90 آبگوشت چند تا پیام بازرگانی ببینید تا باقی شا براتون بنویسم !!!
((-------TV=>PITZA-KAFSH.BLOGFA))
‹^› ‹(•¿•)› ‹^›
((" یه روز یه مورچهء داشت یه دونه می برد یکی ازش می پرسه دونت چیه !!!!!!!!! می گه : حمیـــــــــــــــــــــــــــد !!!! "))
((" به منظور استقبال بي شمار شما مردم عزیز از شهادت و روحيه شهادت طلبي و همچنين در پي درخواستهاي بي شمار مردم از دولت کريمه دولت با همکاري بنياد شهيد برگزارمي کند: سقوط هواپيما، در هر ماه يک بار. ثبت نام براي ماه بهمن از امروز آغاز ميشود. (شرکت براي عموم آزاد مي باشد) منتظر قدوم سبز شما هستيم..... { التماس دعا } "))
((" جوايز قرض الحسنه بسيجيان :99 تسبيح 99 دانه اى به 100 نفر100 عدد جانماز به 99 نفر200 متر چپيه به 400 نفر (هر نفر نيم متر) هر 5 ميليمتر ريش در هر روز يك امتيازآخرين مهلت تا پايان هفته بسيج "))
((-------TV=>PITZA-KAFSH.BLOGFA))
‹^› ‹(•¿•)› ‹^›
خوب این هم یه پیام بازرگانی تا اسپانسر ها نگن حوا شونا نداریم !!! حالا بر می گردیم سر اصل داستان :
بزغاله ی ما هم به سبک IGI مخفیانه رفت و یه نگاهی انداخت دید که به به خودشه خود مادر مردشه !!!
رفت پایین پیش باقی بچه ها و گفت دوباره این گرگه حروم زاده پیداش شده !!! این دفعه باید یه حال اساسی بش بدیم تا دیگه برا ما شاخ نشه !!! که دباره صدای در اومد :" بچه ها زود باشید گشنمه دیگه "
بز غاله ها هم دویدن پشت در و یحو در باز کردن آقا گرگه را گرفتن کشیدن تو و تیکه و پارش کردن .
وقتی که مامانشون اومد و این صحنه فجیح را دید گزاشت دنبال بزغاله ها و یه کتک سیر بحشون زد ((علتش هنوز کشف نشده )) و گفت دعا کنید که بابادون نیاد و بفهمه .
- حالا تا دیر نشده بیاید دوتیکه های این گرگ بیچاره از خونه بندازید بیرون .
بچه ها که داشتن تیکه تیکه های آقا گرگه را جمع می کردن ناگهان دیدن که باباشون اومده و داره نیگاشون می کنه تا بابایه قضیه را فهمید گزاشت دنبالشونو یه سیر کتک درست حسابی بشون زد (( می دونید چرا ؟؟؟ آخه عده ای بر این باورند که یه روز همین آقا گرگه میره در خونه شنگول و منگول و حبه انگور و میگه منم منم مادرتون . از شانس بد آقا گرگه باباشون خونه بوده و ... گرگه را می بره به جا مامانه ........... از اون روز آقا بزه از آقا گرگه خیلی خوشش آمده بود ))
اه اه چی شد .این داستان هم خراب شد دیدی گفتم نمیشه هی شما بگین میشه !!!
آخه یکی نیست بگه بچه پرو تو برو چتت را بکن . آخه تورا چه به این که بخوای داستان را عوض کنی.
بی چاره بابا شنگول و منگول و حبه ی انگور .
نتیجه اخلاقی : اگه از رابطه بین دو نفر خبر نداری سعی نکن داستان را عوض کنی !!!
پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشتهي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچهي تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندهي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونهي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
دختر: او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......
تا آخر رو حتما بخونید.
پدر برای ماموریت رفته است من و مادرم و خواهرم تنها هستیم . عمو جواد به خانه ما آمده است تا
ما تنها نباشیم او بسیار مهربان است . پسرعمو سعید زنگ زد و گفت که او و چند تا از دوستانش
میخواهند از خواهرم کامپیوتر یاد بگیرند و تعدادی هم تابلو آورده اند که میخواهند خواهرم در نصب
آنها در سوراخ کمک کند خواهرم هم با آغوش باز قبول کرد و رفت تا به همه آنها یکجا درس کامپیوتر
بدهد نمیدانم این همه سوراخ به اندازه همه آنها را از کجا می آورد . عمو جواد بسیار مهربان است
او تمام کارهایی را که پدرم انجام میداد را کامل و دقیق انجام میدهد تا من و مادرم احساس تنهایی
نکنیم حتی او خانواده خود را رها کرده و اصلا به خانه خود هم یک سر نمی رود شب و روز پیش ما
است . حتی شب ها برای اینکه مادرم تنها نباشد و نترسد در اتاق مادر و در تخت او میخوابد اما
مادر با این حال باز هم می ترسد و هر شب حسابی داد و آخ میکند . پدرم تماس گرفت و گفت که
ممکن است ماموریت او خیلی بیشتر طول بکشد و مادر و عمو جواد بسیار خوشحال شدند نمیدانم
چرا . مادر و عمو جواد خیلی با هم مهربان هستند و البته انسان های صرفه جویی هم
هستند .آنها در مصرف آب بسیار صرفه جویی میکنند حتی برای صرفه جویی بیشتر با هم به حمام
میروند تا آب کمتری مصرف کنند من از این فکر ابتکاری آنها بسیار خوشم آمد و تصمیم گرفتم که آن
را به شواری صرفه جویی شهری پیشنهاد کنم . پدرم بعد از نه ماه بلاخره به خانه برگشت و متوجه
شد که صاحب یک فرزند جدید شده است راستی من هم نمیدانم که صاحب پسرعموی جدید شده
ام یا برادر شده ام...
توضیحاتی در مورد رشته های دانشگاه
۱-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته: -1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.
2-مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی – بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......
3-رشته ادبیات:گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!
4-رشته مهندسی صنایع:رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروف ترین دانشمند این رشته پشه باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!
5-رشته مهندسی کامپیوتر:خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 – سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....
6-رشته پرستاری:رشته ای که یک دنیا حرف و حدیث پشت سرشه!ولی یکی از اساسی ترین رشته های دانشگاهی می باشد که اگه نبود اونوقت دانشگاه تبدیل به مکانی بیروح میشد(تصور کنید اونوقت کیا مثل سگ پا میدادند؟کیا......!)رشته ای که به معنای واقعی کلمه بیگاری می باشد(صبح ساعت 6 باید با خرج خودشون به بیمارستان های عمومی برند و شیفت وایسن و عصر هم تا ساعت 8 شب در دانشگاه کلاس دارن!!!) چندی پیش هدیه تهرانی به عنوان پرستار نمونه انتخاب شد!از دروس این رشته عبارتند از:راه و روش هیجان بخشی به بیمار- لطافت عملی –
7-داروسازی:نفس-زندگی-بهترین رشته دانشگاهی.رشته ای که هیچ نقطه ضعفی ندارد.تنها نکته منفی این رشته دانشجویانش میباشند که از سال سوم به خاطر آشنایی با انواع داروهای نئشه آور مشغول پاک کردن شیشه های فضا پیما میباشند!!!(البته دختراشم خدایی آخر ضد حالن!)کسانی که در این رشته تحصیل میکنند همشون از بزرگان جامعه هستند!تنها رشته ای که هنوز خز نشده و اون به این دلیل می باشد که هرکسی رو توش راه نمیدن و فقط آدم باحال ها رو راه میدن(پسراشو میگم!) از دروس این رشته:فارمالوژی-فارماتو گرافی-فارماسی-فارما توپیک-شیمی!
تا آخر متن رو بخونید.....
امروز عمو جان به خانه ما آمد خیلی خندیدیم و خیلی خوش گذشت من کلی شیرینی و شکلات
خوردم عمو جان پیشنهاد کرد که همگی به نمایشگاه بروند خواهرم و پسر عمو گفتند که میخواهند
با کامپیوتر کار کنند و نمی آیند .آنها خیلی خوشحال بودند . شاید قرار بود در نمایشگاه زلزله شود که
آنها از نرفتن اینقدر خوشحال بودند . من هم ترسیدم و گفتم که من هم نمی آیم . آنها خیلی
ناراحت شدند . عمو جان و بقیه رفتند . خواهرم و پسرعمو سعید رفتند کامپیوتر کار کنند من هم
دنبالشان رفتم اما من را راه ندادند و گفتند ما میخواهیم کامپیوتر کار کنیم و بعد هم یک تابلو به
دیوار بزنیم که این کارها مال بزرگترها است و مال بچه ها نیست من خیلی ناراحت می باشم آنها
برای اینکه من داخل اتاق نروم در را قفل کرده اند . من پشت در زانو زده و ناراحت می باشم فکر
کنم دچار افسردگی شدید مضمن شده باشم . از داخل اتاق صداهایی می آید . پسرعمو سعید
میگوید بکش پایین . فکر کنم تابلو را کمی بالا زده اند و خواهرم دارد آن را نصب میکند که پسر عمو
میگوید پایین بکش . خواهرم میگوید که از عقب بکن از جلو نه . فکر کنم که ضریب هوشی آنها پایین
است چرا که تابلو را به کل سر و ته زده اند و عقب و جلوی آن را تشخیص نمی دهند . پسر عمو
میگوید از جلو هم اشکال ندارد . احتمالا تابلو دو طرفه میباشد و از هر دو طرف میشود نصب کرد .
خواهرم میگوید بکن توش . فکر کنم پسر عمو سعید مسیولیت زدن میخ به دیوار را به عهده گرفته و
دارد میخ را در سوراخ فرو میکند . خواهرم و پسر عمو آه و اوه زیادی میکنند و بسیار تلاش میکنند
اما انگار دیوار اتاق از فولاد ساخته شده و موفق به فرو کردن میخ به دیوار نمی شوند . خواهرم
میگوید که خون اومد . فکر کنم دستش در اثر میخ بریده باشد باید برایش چسب زخم ببرم . پسر
عمو میگوید که بر گرد . نمیدانم ولی فکر کنم که خواهرم از فرو کردن میخ خسته شده و میخواهد
بیرون بیایید اما پسرعمو سعید به او میگوید که برگردد و دوباره تلاش کند . خواهرم میگوید وازلین
بزن جا باز کنه . واقعا که هوش خانواده ما بسیار بالا است خواهرم متوجه شده که اگر وازلین بمالن
مطمینا راحتتر میخ در سوراخ فرو میرود. دم خواهرم واقعا گرم میباشد. پسر عمو میگوید من دارم
میایم . نمیدانم کجا رفته بوده که حالا دارد میاید . به هر حال خواهرم میگوید دارد میاید . خیالم
راحت است که هر جا رفته بودند با هم بودند که حالا با هم میایند . پسرعمو میگود برگرد میخوام
بریزم توش . خیلی فکر کردم تا متوجه شدم منظور این جمله چی بوده است . میخ در دیوار فرو رفته
است اما گچ دیوار کمی ریخته است و پسر عمو از خواهرم میخواهد که گچ ها را با خود ببرد . کار
نصب تابلو با موفقیت انجام شده است و احتمالا نتیجه آن نه ماه دیگر مشخص میشود فکر کنم که
دایی شده ام......
اگر شما پسری هستید طالب قرتیبازیهای دخترانه!، نکات زیر را جهت دختر شدن، البته به طور آزمایشی، رعایت کنید:
ابتدا باید ریش و سبیل خود را، البته اگر دارید، (ریش و سبیلو میگم بابا!) به سطل
خاکروبه بسپارید. هر چند که با زدن سبیل خود، نمیتوانید درست راه بروید!
خودتون را با انواع شامپو و خوشبو کننده بشوريد تا بوي گندتون بره
اکنون نوبت آن است که تغییراتی چند در سر و صورت خود به وجود آورید. از جمله
ابروها را صفا دهید! که البته این نکته امروزه لازم به ذکر نمیباشد. زیرا شما از
هرچي دختره بهتراين كار را مي كنين!
حالا به سراغ لوازم آرایشی مادر یا احیانا خواهر خود بروید. سعی کنید قوطی کرم
پودر را روی صورت خود خالی کنید!
بجاي لباس هاي گشادتون يه چند دست لباس تنگ و کيپ بپوشيد
يه روسري گل من گلي سرتون کنيد شايد هيکل مثل شتر را قايم کنيد.
در آخر یک مانتو که از شدت تنگی به کیسهی مارگیری شباهت دارد به تن کنید. هر
چه تنگتر، اندام ضایع شما زیباتر!
روسری ترجیحا تیتیش خود را سر کنید و آماده خروج از خانه شوید.
کفش پاشنه بلند در اینجا نقش مهمی ایفا میکند. هر چند که شما با پوشیدن یک
کفش پاشنهدار مثل شترمرغ راه خواهید رفت!
حالا شما در خیابان هستید!
سعي كنين راه نرين تكنو بزنين
هنگام راه رفتن سعی کنید به کل بدن خود پیچ و تاب بدهید! بهتر است برای بهتر قر
دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنید!
و نکته بسیار بسیار مهم «عشوه شتری» است! شما باید سعی کنید برای کل ملت
که در خیابان هستند پشت چشم نازک کنید!
اگر کسی احیانا از شما ساعت پرسید، صدای دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنید:
ببخشید خانوم، ساعت چنده؟
اییییییییییش! دو و ربــــــــــع! واااااه!
شما هنگامی که در خیابان راه میروید لغات عاشقانه بسیاری را میشنوید و
مسلما حال میکنید!
(خانوم متلك عرض كردم ؛ خانوم قالپاقت رو قرض ميدي ؛ هي خانوم كجا؟ كجا؟!!!
دوستت دارم به خدا هي خانوم يواش! يواش!! با ما
اينجوري نباش)
در صورت حال كردن؛ قري هم به باسن خود داده ، عشوه شتري و غنچه كردن لبها
فراموش نشود.
من هشت سال دارم ساعت ده شب است من اصلا خوابم نمی آید ولی پدر و مادر به زور من را به
رختخواب می برند و میگویند که بخواب . نمی دانم که چرا اینقدر برای زود خوابیدن من اصرار می
کنند. من هر چقدر سعی میکنم نمیتوانم بخوابم . از اتاق پدر و مادر صداهایی می آید خیلی واضح
نیست . مادر جیغ می کشد فکر کنم که سوسک دیده است . صدای جیغ های مادر بلند تر میشود
شاید موش دیده است . صدا ها بیشتر بلندتر و بلندتر میشود دیگر دارم مطمین میشوم که شاید
شیر در اتاق است . کم کم پدر هم سر و صدا میکند پدر و مادر هر دو آه و اوه میکنند فکر کنم دزد
آمده و پدر مشغول کتک کاری می باشد صدای آه و اوه و آخ پدر و مادر بسیار بلندتر میشود شاید
سه یا چهار دزد در اتاق باشند درگیری ادامه دارد کار به جاهای باریک کشیده میشود پدر و مادر هر
دو آه بلندی می کشند و دیگر صدایی نمی آید احتمالا پدر دزدها را کشته است من به داشتن پدر و
مادر شجاع خودم افتخار می کنم حالا می فهمم که چرا پدر ها و مادرها اینقدر زود بچه ها را
میخوابانند فقط و فقط بخاطر این است که اگر دزدی به خانه آمد بچه ها خواب باشند و پدر و مادر
بتوانند به راحتی با دزدها درگیر شوند .
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خواهران محترمه می توانند از روش های زیر استفاده کنند و البته مراقب باشند که سوء استقاده نکنند .
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خورد کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که :
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آب است .
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد .
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتوانید فانوس هم روشن کنید .
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بقلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ زدن :
این روش به دلیل مسائل اخلاقی سانسور شده است.![]()
![]()
![]()
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدید و بعد ترک تحصیل کنید
۶ ـروش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نتیجه گیری : سعی کنید همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشید.
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر با ریش گیرت بیاد .
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردند روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارند رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نتیجه گیری : می توانید روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزید.
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش لب میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند .
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنید .
امروز مي خوام اصل جريان ليلي و مجنون،شيرين و فرهاد و خسرو،و رستم براتون تعريف کنم...
اول بايد بگم که همه اونها بچه محل بودن و با هم به يه مهد کودک مي رفتن تو مهد کودک با هم قرار مي ذارن هرچي که بشه همه با هم تو يه دانشگاه قبول شن(صنعتي شريف)
مرور زمان همه اونارو به اين طريق عوض مي کنه:
1.ليلي:اون تبديل مي شه به يه دختر زشت که هيچ کس حاضر نمي شه بهش نگاه کنه...
که ليلي گرچه در چشم تو حوري است
به هر جزيي ز حسن او قصوري است
2.مجنون:يه پسر معمولي مي شه که اصلآ شانس نداره و هيشکي بهش پا نمي ده
3.شيرين:به يه دختر فوق العاده خوشگل تبديل مي شه که هر کي مي ديده اب از دهنش راه مي افتاده
4. فرهاد:پسري خوش تيپ،زبون باز،با مزه مي شه ولي بي پول
5.خسرو:باباي خسرو يه کاري مي کنه که خيلي مايه دار مي شن و از اونجا اسباب کشي مي کنن يه جاي با کلاس...خسرو هم بچه مايه دار مي شه...
6.رستم:ميره باشگاه(هيکل گنده ميکنه اين هوا) با دوستاي ناباب اشنا مي شه ترک تحصيل مي کنه و مي شه خلاف محله
به غير از رستم همه وارد دانشگاه مي شن و اتفاق هاي زير تو دانشگاه مي افته:
مجنون اول مثل همه پسراي کلاس مي افته دنبال شيرين وقتي مي بينه که کاري نمي شه کرد و مي فهمه که اون اصلآ شانس نداره از روي ناچاري مي گه که خوب بذار همين ليلي که شبيه گلابيه رو مخ کنيم...ولي وقتي ميره جلو؛ ليلي مي گه:برو پسره اکبيري!!!!!!!(مجنون شاخ در اورده که کي به کي مي گه اکبيري-حالا تا ديروز از پاچه ام اويزون بود ها-)...
شيرين که هم فرهاد دنبالش بود هم خسرو،موش مي دوند...از طرفي نمي خواست کيس خوبي مثل خسرو (206 بزک و هر روز ابعلي اسکي و بند و بساط و...) رو از دست بده و از طرفي فرهاد خيلي باحال بود...
رستم که واسه خودش کلي لوطي شده بود دور هرچي دختره(فقط تيکه) خط کشده بود کارش اين بود که هر روز با،بروبکس خلاف اون يکي محله ها مثل:اسفنديار و گشستاسب و... دعوا بکنه...حتي يه سري خلاف هاي 7 محله رو تو يه روز زد...
اخر داستان چي شد:
مجنون از اون حرف ليلي مجنون شد و ترک تحصيل کرد رفت يه مغازه ارايشگري زد مدل موهاي مجنوني درست مي کرد...
ليلي هم که کسي نيومد خواستگاريش ترشيده شد...باباشم با سنگ کوبيد تو سرش که بابا دختر هاي مردم رو ببين ياد بگير.تو هم يه مانتو تنگي يه شلوار برمودايي چيزي بپوش شايد واسه تو هم خواستگار پيدا شد...
شيرين به حرف باباش گوش کرد فرهاد رو پيچوند(بهش گفت برو اول واحد هاتو پاس کن بعد-که همون طور که خودتون مي دونيد از کوه کندن بدتره-)خودشم با خسرو ازدواج کرد رفتن خارج...فرهاد هم در حال پاس کردن ترم ها مرد...
رستم هم وقتي داشت از جلوي يه ارايشگاه رد مي شد يه چاقو بهش زدن و مرد(البته کسي نفهميد کي بود!!!!!!!فقط روايت ها از اين حکايت داره که چند روز قبل از مرگش به ليلي تيکه انداخته بود)
برو بچ خوش اومدین
۱-بهترين توالت دنيا توالت خونهء خود آدمه!



