ضد حال های موجود در اینترنت !!!
1 : میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست !!!![]()
2 : یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن![]()
3 : تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !![]()
4 : بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن![]()
5 : داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه![]()
6 : میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه![]()
7 : سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!![]()
8 : میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!![]()
9 : سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی![]()
10 : رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ
!
با توجه به اينكه اخيرا در برخي از خانه هاي دانشجويي موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسايش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجويان عزيز را فراهم كرده است ، بدينوسيله نتيجه مطالعات و تحقيقات انجامشده جهت مقابله با موش به شرح زير اعلام ميگردد . به محض مشاهده موش در اتاق ، يكي از اقدامات زير راانجام دهيد :
بند 1- روش كاملا دانشجويي : پس از هماهنگي با هم اتاقيهايتان با كشيدن يك جيغ بلند ، دسته جمعي در را بازكرده از اتاق خارج شويد و ديگر هرگز به آن اتاق بازنگرديد .
بند 2- روش سرخپوستي : مقداري وسايل قابل اشتعال وسط اتاق جمع كرده ، آتش بزنيد تا موش با دود آن خفهشود . سپس موارد بند (1) را انجام دهيد .
بند 3- روش معرفتي : به موش بگوييد در صورت عدم خروج وي خودكشي خواهيد كرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهد شد . در غير اين صورت موارد بند (1) را انجام دهيد .
بند 4- روش تعارفي : به موش تعارف كنيد كه امشب را پيش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نميپذيرد . در صورتيكه تعارف را پذيرفت بند (1) را اجرا كنيد .
بند 5- روش قبيله گامبالا : تعدادي سلاح سرد تهيه كرده و به موش اعلان جنگ كنيد . در صورتيكه موش نامبرده حرفهاي بوده و اين حرف را جدي نگرفت بند (1) را انجام دهيد .
بند 6- روش دموكراتيك : پس از شرح فوايد گفتمان براي موش ، از او خواهش كنيد اتاق را ترك كند . اگر موش قبولنكرد بند (1) را انجام دهيد .
بند 7- روش نه چندان دانشجويي : يكي از گربه هايي كه در كوچه دنبال غذا ميگردند را براي شام به منزل خود دعوت كنيد . در صورت موفقيت گربه در خوردن موش ، از او بخواهيد از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهي براي خارج كردن گربه باشيد ( مطلب نحوه خروج گربه به زودي منتشر ميگردد )
بند 8- روش كمپينگ : در ميان دوستانتان هر كدام كه خانه شان بهتر است را انتخاب كرده و به صورت دسته جمعيتا آخر ترم به خانه آنها برويد . در صورتيكه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه كنيد .
بند 9- روش روانشناسي : به كارهاي روزانه خود پرداخته و به موش بي محلي كنيد . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتيكه اين هم جواب نداد راهي جز مراجعه به بند (10) براي شما باقي نمانده است .
بند 10- روش فاشيستي : مقداري از كباب سلف دانشگاه را در مسير او قرار دهيد تا از آن بخورد . اين روش احتمالا خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نيازي به مراجعه به بند (1) نداريد .
-
اگر کسی یک بار خود را به خوبی مطالعه و مرور کند، تمام کتاب های جهان را خوانده است!
-
اشتباه نکردن ستودنی نیست، دراشتباه نماندن ستودنی است!
-
روزه فرصتی است تا چند قطره تشنگی در حلقوم روحمان بچکانیم!
-
ماه رمضان برای آن است که یکماه مرخص از زمینف برای سفر به ملکوت بگیریم!
-
زیبایی نه در سیما، بلکه نوری در دل است!
-
خوشبخت ترین موجود کسی است که خوشبختی را در خانه خود جست وجو می کند!
-
به آسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جا پیدا کرد ولی به سختی می شود در قلب او جایی پیدا کرد!
-
برای سرکوب باطل، هنرمندانه ترین شیوه، ستایش از حق است!
-
وجدان بعد از بازنشستگی، حقوق بگیر شیطان می شود!
-
نوآوری فی نفسه محترم نیست.چه کسی می گوید یک رذیلت تازه بهتر از یک فضیلت قدیمی است؟
قزوينيه زن ميگيره، شب عروسي برادره زنه بهش ميگن: ببين آبجي! اگه اين يه شب به تو گفت برگرد، بيا به داشت بگو تا دهنش رو سرويس كنم! زنه هم ميگه باشه و ميره سرِ خونه زندگيش. بعد از سه سال، يك روز زنه شاكي مياد پيش برادراش ميگه: آقا داداش، اين بيغيرت ديشب به من گفت برگردم! يارو برادره خيلي شاكي ميشه، قمه به دست مياد سراغ قزوينيه، ميگه: مرتيكه بي ناموس! حالا به آبجي ما ميگي برگرده؟! قزوينيه ميگه: بالامجان يعني ما بعد از سه سال حق نداريم بچه دار شيم؟
يزديه و قزوينيه كنار هم خوابيده بودن، يهو قزوينيه شروع ميكنه مالوندنِ در يزديه. يزديه از خواب ميپره، نفس زنون ميگه: چَ كا ميكني؟! قزوينيه خودشو جمع و جور ميكنه، ميگه: هيچي بالام جان، شوخي ميكنم! يزديه يك اخمي ميكنه و يكم ميره اونورتر و ميگيره ميخوابه. بعدِ چند دقيقه دوباره قزوينيه شروع ميكنه مالوندن درِ بندة خدا. دوباره يزديه از خواب ميپره و قزوينيه ميگه شوخي ميكردم. بار سوم به همين منوال يزديه از خواب ميپره، ميگه: چَ كا ميكني؟! قزوينيه ميگه: بالام شوخي ميكنم! يزديه شاكي ميشه، ميگه: دِ بي پدر، او كير راست و اي كون لخت كه شوخي ور نميداره
به قزوينيه ميگن: يك خاطرة خوب تعريف كن، ميگه: بالام جان، بچه بود.. سفيد بود..! ميگن حالا يك خاطرة بد تعريف كن، ميگه: آي بالام جان، بچه بوديم... سفيد بوديم..!!
قزوينيه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر کير آقارو ميبرن و ميکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش ميکنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بـِکـِش
قزوينيه حوصلش سرميره، زنگ ميزنه كونكلوپ(!) يك كون سفارش ميده!! بعد از بيست دقيقه درِ خونش رو ميزنن، ميره از چشمي نگاه ميكنه ميبينه يك يارو غول بيابوني با تريپ خلافي پشت در واستاده! قزوينيه ميپرسه: بالام جان با كي كار داري؟ يارو با صداي كلف ميگه: مارو از كونكلوپ فرستادن!! قزونيه زود درو قفل ميكنه، زنگ ميزنه كونكلوپ ميگه: بالام جان اين كوني كه فرستاديد، تفهيم نكرديد كه اومده كون بده يا كون بكونه؟
قزوينيه رو با كيرِ لهولورده و درب و داغون ميبرن اورژانس. دكتر شيفت ازش ميپرسه: بابا چه بلايي سر خودت آوردي؟! قزوينيه با حال زار ميگه: بالام جان، مگه من اون مادر قحبهاي كه رو ديوار عكس كان كشيده بود نبينم
قزوينيه داشته بچهه رو ميكرده، وسط كار يهو منكرات ميريزه، اينم براي اينكه صحنه سازي كنه، به بچهه ميگه بيا حالا تو منو بكن. بچهه هي داشته سعي ميكرده، نميتونسته، در همين هين افسره ميرسه، زيپ شلوارشو ميكشه پايين، ميگه: بالامجان بيا كنار، اين كارا بچه بازي نيست
به قزوينيه ميگن غم انگيزترين نقاشي تو دنيا بكش!!!!!!!! يه كون بي سولاخ ميكشه
قزوينيه يه بچه خوشگل مهمونش بوده، هي ميخواسته بكندش ولي نميدونسته چطور حاليش كنه. تو همين احوال، يكي در ميزنه. قزوينيه ميره دم در بعد از يه مدتي شاكي بر ميگرده، پسره ميگه: چي شده؟! قزوينيه ميگه: هيچي اين پسر همسايه بود، ميگفت: بابام گفته يه كاسه تف بدين، مهمون داريم ميخوايم بكنيمش! ميبيني بالام جان چه مردم بي ملاحظهاين؟! نميگن ما خودمون هم مهمون داريم
قزوينيه ميره پرورشگاه يك بچه رو به فرزندي قبول كنه، مسؤول اونجا ازش ميپرسه: بالامجان، ميكني يا ميبري؟
قزوينيه وارد يك جمع ميشه، با همه از دم روبوسي ميكنه به جز يك نفر كه فقط باهاش دست ميده. يارو شاكي ميشه، ميگه: چرا منو ماچ نكردي؟! قزوينيه ميگه: بالام تورو گذاشتم بكنم
قزوينيه جلو آينه لخت ميشه كون خودشو ميبينه، ميگه: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم!
قزوينيه رو با يه سه ليتري تف دستگير ميكنن!
زوينيه داشته از ميدون انقلاب رد ميشده، ميبينه از پنجره طبقه سوم يه خونه يه کونِ سفيد و تپلی زده بيرون! خلاصه ميره زنگ ميزنه ميگه: بالام جان، مام همشهری هستيم، هوام گرمه، اين درو بزن بيايم بالا بالاخره صواب داره! يارو ميگه: برو بالام جان خدا روزيتو جاي ديگه بده! ما خودمان اينجا 5 نفريم، کانِ بچه داغ کردست گزاشتيم خونک شود
قزوينيه مريض ميشه ميره دكتر.دكتره براش آمپول تجويز ميكنه.قزوينيه با خودش فكر ميكنه كه آمپولرو بره كجا بزنه كه كاري دستش ندن.خلاصه كل قزوينو زيرو رو ميكنه تا بالاخره يه تزريقاتي پيدا ميكنه كه آمپول زنش يه پير مرده بوده.ميره و با خيال راحت ميخوابه رو تخت كه آمپول بزنه ميبينه كه پيرمرده آب مقطرو باز ميكنه و با آمپول قاطي ميكنه يه دفعه محتوياتو ميخوره و به قزوينيه ميگه آماده شو
يه تركه ماموريت ميره قزوين اونجايه رقيق داشته ميره پيش اون, تو قزوين مريض ميشه ميره دكتر , دكتره باسش شياف تجويز ميكنه وميگه شما بايد اين شيافها روزي سه دفعه بدين به يه نفر يواش يواش بده تو! تركه بدبخت هر چي فكر ميكنه مي بينه نميتونه به كسي اطمينان كنه ,آخرش ميره پيش همون رفيقش , اونم باكمال ميل قبول ميكنه. بعد يه مدت ماموريتش تموم ميشه ميره خونش به زنش ميگه باسش شياف كنه, همون موقع كه داشته زنش شياف ميكرده يه دفعه به زنش ميگه: "اه اه اه تو داري شياف ميكني يه دستت رو شونمه اون رفيقم هر دوتا دستش رو شونم بود"
قزوينيه داشته واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: بالام جان ديشب رفته بوديم عروسي، جات خالي مختلطِ مختلط ، مرد و پسر قاطي!
ژاپنيها به قزوين ميگن: تا تاشي توشه
يك بابايي ميره قزوين، ميبينه ورودي شهر يك بچه آويزون كردن! يكم ميره جلوتر، ميبينه بالاي ميدون اصلي شهر هم سه تا ديگه بچه آويزونه! خلاصه اساساً كف ميكنه، از يكي ميپرسه: جريان اين بچهها چيه؟ قزوينيه ميگه: بَبَم جان، اينا جوايز قرعهكشي بانك صادراته
زوينيه ميميره. تا چند هفته بعد مرگش، زنش هر روز ميرفته سر قبرش و در حين گريه و زاري هي ماتحت مباركش رو ميمالونده به قبر يارو! ملت بهش ميگن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! قباحت داره! زنه ميزنه زير گريه، ميگه: خدا بيامرزدش، هميشه ميگفت: بالامجان اين كان مرده رو زنده مي كنه
به يه بچه كونيه ميگن ميخواي چي كاره بشي؟! ميگه: ميخوام فوتباليست شم. ميپرسن چرا؟ ميگه: ميخوام توپ رو بر دارم همه رو دريبل كنم بزنم تو گل خودمون! ميگن: آخه واسه چي؟! ميگه: نميدوني چه حالي ميده يه استاديوم آدم رو بكنن
قرار بوده تو قزوين يه عده چتر باز بشينن از يه هفته قبل همه قزوين راست كرده رو به آسمون ميخوابيدن
دو تا بچه تهران ميرن قزوين تا از اتوبوس پياده ميشن يهو يكيشون ميگوزه در همين لحظه يه قزويني ميشنوه و ميوفته دونبال اين دوتا خلاصه بعد از 2 ساعت كل قزوين دنبال اين دو تا ميوفتن بعد اون دوتا كه متوجه ميشن ميخوان فرار كنن كه تو يه كوچه بمبست گير ميوفتن يكي از اون دوتا داد ميزنه كه از جون ما چي ميخواين يه پيرمرده لرزون لرزون مياد جلو و ميگه: ببم جان بوغ ميزني مسافر سوار نميكوني
رشتيه و قزيونيه رو نصفه شب مست و خراب ميگيرن ميبرن منكرات. از قزوينيه ميپرسن: پدرسگ تو چيكارهاي؟! ميگه: من شاه قزوينم خوار همه تون رو هم ميگام! از رشتي ميپرسن تو چيكارهاي؟! ميگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم ميگام! افسره ميبينه اين دوتا حالشون خيلي خرابه، اصلاً حاليشون نيست كجان، ميگه جفتشون رو بندازن تو يك سلول تا فردا خوارشونو بگان! صبح كه ميشه مستي از سر جفتشون پريده بوده، اول قزوينيه رو ميارن واسه بازجويي، افسره همون اول يكي ميخوابونه زير گوشش بهش ميتوپه: پدرسوخته! ديشب كه پادشاه بودي، حالا كي هستي؟! قزوينيه ميزنه زير گريه، ميگه: بالام جان من كارگرم، بدبختم، حالا ديشب يه غلطي كرديم شما ببخش مارو. بعد نوبت رشتيه ميشه، افسره بهش ميتوپه: خوب تو چيكارهاي؟! رشتيه ميزنه زيرگريه، ميگه: والله ما تا ديشب پادشاه رشت بوديم، ولي از ديشب تا حالا ملكه قزوينيم
قزوينيه داشته ترتيب پسرشو ميداده و پسرههم داشته با گلاي قالي بازي ميكرده قزوينيه ميزنه پس گردن پسره و ميگه: ببم جان دل بكار بده
يه روز يه پسره به باباش ميگه : باباجون من امروز برا اولين بار سكس داشتم ! باباش خوشحال مي شه و ميگه دمت گرم , كارت خيلي درسته , انصافاً كه ثابت كردي پسر خودم هستي , حالا بشين و مفصل برام جريانو تعريف كن ببينم ؟ پسره ميگه : باباجون نمي تونم بشينم , آخه هنوز كونم درد مي كنه
زوينيه توی يکی ازين محله های پرت ،کنار يک درخت تق يکی از اين بچه رديفارو میگذاشته، يهو اماکن و نيروی انتظامی و پليس 110 همه محاصرش ميکنن! قزوينيه داد ميزنه: بالام جان چه خبره؟! حالا خوب شد هولم کرديد گذاشتم به کان بچة مردم؟
ه روز جرج بوش رو دعوت مي كنن قزوين كه سخنراني كنه ... همه قزوينيها ميان تو خيابون كه استقبالش كنن شعار ميدادند كه ... دسته گل محمدي بچگي هات مي آمدي
ه قزويني تو پادگان چشمش ميافته به يه كرده مامان... ميره با اين كرده دوست ميشه و بالاخره يه شب كرده رو دوللا ميكنه... بعد اتمام كار. قزويني تو فكر ميره كه نكنه اين كرده فردا صبح به دوستاي همشهريش بگه و ....... براي همين از ترس جونش مياد پيش كرده و به گوه خوري ميافته و از كرده خواهش ميكنه جريان و به كسي نگه. تو اين لحظه.كرده دستش و ميذاره رو شونه ي قزويني و ميگه: بلند شو كاكا.چي فكر كردي.تو توي كون يك مرد گذاشتي
سلام... از تماس شما با مركز بيماريهای اعصاب و روان متشكريم. لطفا" تلفن خود را در وضعيت تون قرار دهيد و قسمت مورد نظر خود را انتخاب نماييد...
اگر شما دچار اختلال وسواس هستيد شمارهء 1 را 10 مرتبه فشار دهيد. يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه فشار دهيد!![]()
اگر شما دچار اختلال وابستگی شديد هستيد از يك نفر خواهش كنيد كه شمارهء 2 را برای شما فشار دهد!
اگر شما دچار اختلال چند شخصيتی هستيد شماره های 3 و 7 و 4 و 5 را فشار دهيد!
اگر شما دچار اختلال بدبينی هستيد آنقدر پشت خط بمانيد تا مطمئن شويد از جانب ما بلايی سرتان نازل نمی شود ، سپس هر شماره ای كه مايل هستيد فشار دهيد!![]()
اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرنی هستيد به صداهايی كه به شما می گويند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد!
اگر شما دچار اختلال افسردگی هستيد مهم نيست كدام شماره را فشار دهيد... در هر صورت به زودی می ميريد!
اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده هستيد شمارهء 8 را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس خواهد گرفت!
اگر شما دچار اختلال دوقطبی هستيد شمارهء 6 را فشار دهيد و سپس پيام خود را پس از صدای بوق يا قبل از صدای بوق يا بعد از صدای بوق يا قبل از صدای بوق بگذاريد. لطفا" منتظر صدای بوق باشيد!
اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد. شمارهء 9. شمارهء 9!
اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد. اپراتورهای ما نمی خواهند با شما صحبت كنند!
اگر شما دچار اختلالات وابسته به يائسگی هستيد آمپول را زمين بگذاريد ، تماس را قطع كنيد ، كولر را روشن كنيد ، دراز بكشيد و گريه كنيد! پس از 10 دقيقه احساس بهبودی خواهيد كرد!
اگر شما دچار تمام اختلالات ذكر شده بطور همزمان هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس. خسته نباشيد. شمارهء 0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم!![]()
خصوصیات دختران دانشجو
ویژگی های کلی: این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!
خصوصیات دانشجویان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!
ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)
ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!
ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)
شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟
ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)
ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!
ترم 7 – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!
ترم 8– دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند ولی فارغ نمیشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.
نکته مهم
:
ترم ۹- چون کلاس تو ۹ ترمه شدنه تازه دو سه ترم هم مشروط شدن .پس این ترم هم درس می خونند و فارغ میشن...
بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند
خصوصیات دختران دانشجو
ویژگی های کلی: این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!
خصوصیات دانشجویان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!
ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)
ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!
ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)
شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟
ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)
ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!
ترم 7 – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!
ترم 8– دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند ولی فارغ نمیشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.
نکته مهم
:
ترم ۹- چون کلاس تو ۹ ترمه شدنه تازه دو سه ترم هم مشروط شدن .پس این ترم هم درس می خونند و فارغ میشن...
بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند


